گروه عاملی

🛑گروههای عاملی ترکیبات موجود در: ✔️میخک: کتونی (۲-هپتانون C7H14O) ✔️بادام: آلدهیدی + حلقه آروماتیک بنزن (بنزآلدهید C7H6O) ✔️گشنیز: الکلی و آلکنی (C10H18O) ✔️رازیانه: اتری و آلکنی+ حلقه آروماتیک بنزن (C10H12O) ✔️زردچوبه: کتونی و آلکنی+ حلقه آروماتیک بنزن (C15H20O) ✔️دارچین: آلدهیدی و آلکنی+ حلقه آروماتیک بنزن (C9H8O) 🛑بعضی رمزهای یادگیری: آلدهید و دارچین هر دو «ی» دارند! زرچوبه و کتون هر دو حرف میانی «و» دارند! رازیانه با «ر» شروع می شود اتر به «ر» ختم می شود! بادام و آلدهید هر دو حرف شاخص «آ» دارند! #شیمی۱۱_فصل۲

اتمهایی که به هشتایی (اکتت) نمی رسند در کدام مولکولها هست:

💮اتمهایی که به هشتایی (اکتت) نمی رسند در کدام مولکولها هست:

1⃣مولکولهایی که لایه ظرفیت اتم مرکزی آنها کمتر از ۸ الکترون دارد مثل BeCl2 ، AlCl3 و BF3. این مولکولها در طبیعت به صورتهای مختلف پایدار می شوند. برای نمونه BeCl2 بصورت پلیمر و AlCl3 بصورت دیمر در طبیعت یافت می شوند.

2⃣مولکولهایی که لایه ظرفیت اتم مرکزی آنها بیش از ۸ الکترون دارد این مولکولها پایدارند. از آنجایی که تشکیل پیوند سبب آزاد شدن انرژی می شود گسترش لایه ظرفیت با تشکیل پیوندهای بیشتر همراه است. به همین دلیل مولکولهایی مانند PCl5، SF6 و ... پایدارند. نافلزهای دوره سوم و پایینتر این ویژگی را دارند.

3⃣اتم هیدروژن در ترکیبات به هشتایی نمی رسد (به آرایش پایدار هلیم می رسد)

4⃣گونه هایی که الکترون فرد (منفرد) دارند بعضی اتمها به هشتایی نمی رسند مثلا N در NO و NO2 به هشتایی نمی رسد.

#شیمی۱۰_فصل۲

حضرت عیسی (ع)

 

 

ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻴﺴﻰ (ع ) ﺑﻪ یک روستایی ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻓﺮﻣﻮﺩ :

 ﺍﻯ ﻣﺮﺩ ﺗﻮ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻮﭘﺎﻧﻰ ﺻﺮﻑ ﻛﺮﺩﻯ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﻋﻠﻢ ﻣﻰ ﻛﻮﺷﻴﺪﻯ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩﻯ ؟ 

ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩ : ﻳﺎﻧﺒﻰ ﺍﻟﻠّﻪ ﻣﻦ ﺷﺶ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺍﺯ ﻋﻠﻢ ﻳﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﻭ ﺑه ﺁﻧﻬﺎ ﻋﻤﻞ ﻣﻰ ﻛﻨﻢ .

 ﺍﻭﻝ : ﺁﻧﻜﻪ ﺗﺎ ﺣﻠﺎﻝ ﻫﺴﺖ ﺣﺮﺍﻡ ﻧﻤﻰ ﺧﻮﺭﻡ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺣﻠﺎﻝ ﻛﻢ ﻧﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﺣﺘﻴﺎﺝ ﺑﻪ ﺣﺮﺍﻡ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺑﺎﺷﺪ . 

ﺩﻭﻡ : ﺁﻧﻜﻪ ﺗﺎ ﺭﺍﺳﺖ ﻫﺴﺖ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﻤﻰ ﮔﻮﻳﻢ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺭﺍﺳﺖ ﻛﻢ ﻧﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﺣﺘﻴﺎﺝ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺎﺷﺪ . 

ﺳﻮﻡ : ﺁﻧﻜﻪ ﺗﺎ ﻋﻴﺐ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺑﻴﻨﻢ ﺑﻪ ﻋﻴﺐ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻧﻤﻰ ﺷﻮﻡ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯ ﺍﺻﻠﺎﺡ ﻋﻴﻮﺏ ﺧﻮﺩ ﻓﺎﺭﻍ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﻡ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻋﻴﺐ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﻡ . 

ﭼﻬﺎﺭﻡ : ﺁﻧﻜﻪ ﺗﺎ ﺍﺑﻠﻴﺲ ﺭﺍ ﻣﺮﺩﻩ ﻧﺒﻴﻨﻢ از مکرش ایمن نیستم

پنجم : ﺑﻪ ﮔﻨﺞ ﻭ ﺧﺰﺍﻧﻪ ﻣﺨﻠﻮﻕ ﻃﻤﻊ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﮔﻨﺞ ﻭ ﺧﺰﺍﻧﻪ ﺧﺪﺍ ﻛﻢ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﻣﺨﻠﻮﻕ ﺑﺎﺷﻢ .

 ﺷﺸﻢ ﺁﻧﻜﻪ : ﺗﺎ ﻫﺮ ﺩﻭ ﭘﺎﻯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﻧﺒﻴﻨﻢ ﺍﺯ ﻋﺬﺍﺏ ﺧﺪﺍﻯ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﺍﻳﻤﻦ ﻧﻴﺴﺘﻢ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﻧﺪﻳﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻋﺬﺍﺏ ﻭﻯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻢ . 

ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻴﺴﻰ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻋﻠﻢ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻭ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻭ ﻳﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻯ

 

مداد باش

 

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .

بالاخره پرسید :

- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟

پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :

- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .

می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .

- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد 5 خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .

صفت اول :

می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .

اسم این دست خداست .

او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .

صفت دوم :

گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .

پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .

صفت سوم :

مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .

بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.

صفت چهارم :

چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .

پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .

صفت پنجم :

همیشه اثری از خود به جا می گذارد .

بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی                  

همراه شو عزیز

     همراه شو عزیز


                       تنها نمان به درد

                                    کین درد مشترک

                                                هرگز جدا جدا درمان نمیشود

ثانیه به ثانیه

ثانیه به ثانیه عمر را با لذت سپری کن
در هر کار و هر حال
کار ، تفریح ،رانندگی ،آموختن، مطالعه، آشپزی، نظافت ، خوردن و آشامیدن، حرف زدن، سکوت و تفکر، مهمانی رفتن، نیایش و….

زندگی فقط در رسیدن به هدف خلاصه نشده
مابه اشتباه این گونه می اندیشیم:
درسم تمام شود راحت شوم
غذایم را بپزم راحت شوم
اتاقم را تمیز کنم راحت شوم
بالاخره رسیدم…. راحت شدم
اوه چه پروژه ای… تمام شود راحت شوم

تمام شود که چه شود؟
مادامی که زنده هستیم و زندگی می کنیم هیچ فعالیتی تمام شدنی نیست بلکه آغاز فعالیتی دیگر است….

پس چه بهتر که در حین انجام دادن هر کاری لذت بردن را فراموش نکنیم نه مانند یک رباط فقط به انجام دادن بپردازیم به تمام شدن و فارغ شدن….

حتی هنگامیکه دست ها را می شوییم نیز می توانیم بالذت اینکار را انجام دهیم
یکبار امتحان کنید
آب چه زیبا آرام پوست دستتان را نوازش می کند
به آب نگاه کنید و لذت ببرید
وآنجاست که احساس خوب زندگی کم کم به سراغتان می آید…
لذت باعث قدرتمند شدن می شود به طرز باور نکردنی باعث بالا رفتن اعتماد به نفس می شود…
لذت بردن هدف زندگی است
تا می توانی همه کارها و فعالیت ها را با لذت همراه کن… حتی نفس کشیدن که کمترین فعالیت توست…

داستان جالبی وجود دارد دربارهٔ مردی که به سرعت و چهار نعل با اسبش می تاخت. این طور به نظر می رسید که جای بسیار مهمی می رفت.
مردی که کنار جاده ایستاده بود، فریاد زد: « کجا می روی؟ » مرد اسب سوار جواب داد: « نمی دانم، از اسب بپرس! » این داستان زندگی خیلی از مردم است؛ آن ها سوار بر اسب عادت هایشان می تازند، بدون این که بدانند کجامی روند. وقت آن رسیده است که کنترل افسار را به دست بگیرید و زندگیتان را در مسیر رسیدن به جایی قرار دهید که واقعاً می خواهید به آنجا برسید.

زندگی

زندگی شهداست…
زنبور زمان میمکدش …
آنچه میماند از آن …
عسل خاطره هاست…

زندگی

زندگی یک انتخاب است…!!!

میخواهم طوری لبخند بزنم که گویی هیچ چیز اشتباه نیست…؛
چنان صبحت کنم گویی همه چیز عالیست…؛
آنچنان عمل کنم که رویایی است تمامش و هیچ چیز آزرده ام نمیکند…؛
من هرگز دست از رویاهایم نمیکشم و مغلوب ترس و ناامیدی نخواهم شد چون آنکه مرا یاری میکند برتر از تمام ترسها و مشکلات است…؛
من شکستهایم را به پلکان ترقی تبدیل میکنم و به ماوراء شکستهای خود صعود خواهم کرد…؛
موفقیت و شادکامی ازآن من است چرا که ناامیدی و اندیشه ی ترسیدن را به ذهن خویش راه نمیدهم…؛
شادی….
خوشبختی…..
موفقیت…..
انتخاب زندگی من است…؛
اگر دیگران توانستند پس من هم میتوانم … !!!

مهربان

حال خوش یعنی چه؟از خودم پرسیدم!و دلم پر شد از آواز بهار…زندگی مال من است.من خدا را دارم،عشق را می فهمم،خوشی خاطره در حس من است!حال خوب این نفس رفته و برآمده است،این نگاهی که در آیینه و آب،روشنی های تو را می بیندو به پایان شب ایمان دارد…
حال خوش یعنی من،به کسی می نازم،که در آغوش و نوازش هایش،جا برای همه هست.من خدا را دارم و دلم روشن از امید شکفتن هایی است که به اندوه خزان می تابد.حال خوب یعنی تو!زندگی،دوست،نگاه،شعر و یک پنجره بارانی که خدا می بارد باور این که در این جای شلوغ،در هیاهوی نفس گیر زمین،دست من…دست خداست.حال خوش یعنی این.

به آرامی

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی ،
اگر کتابی نخوانی ،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی ،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

اگر برده‏ عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی

اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

اگر هنگامی که با شغلت‌ شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

امروز زندگی را آغاز کن !
امروز مخاطره کن !
امروز کاری کن !
نگذار که به آرامی بمیری !
شادی را فراموش نکن!