شنبه هشتم بهمن 1390
داستان قاضی القضات شدن شیخ بهایی
شیخ بهایى گفت: قربان من یک هفته مهلت می خواهم تا پس از گذشت آن و اتفاقاتى که پیش خواهد آمد،چنانچه باز هم اراده ی ملوکانه بر این نظر باقى بود دست به کار شوم و الا به همان کار فرهنگ بپردازم.
شاه عباس قبول کرد و فردا شیخ سوار بر الاغش شده و به مصلای ( محل نماز خواندن) خارج از شهر رفت و افسار الاغش را به تنه درختى بست و وضو گرفت و عصای خود را کنارى گذاشت و براى نماز ایستاد، در این حال رهگذرى که از آنجا می گذشت، شیخ را شناخت، پیش آمد و سلام کرد. شیخ قبل از نماز خواندن جواب سلام را داد و گفت: اى بنده ی خدا من می دانم که ساعت مرگ من فرار رسیده و در حال نماز زمین مرا مى بلعد! تو اینجا بنشین و پس از مرگ من الاغ و عصاى مرا بردار و برو به شهر به منزل من خبر بده و بگو شیخ به زمین فرو رفت. و لیکن چون قدرت و جرات دیدن عزرائیل را ندارى چشمانت را بر هم بگذار و پس از خواندن هفتاد مرتبه قل هو الله احد مجددا چشم هایت را باز کن و آن وقت الاغ و عصاى مرا بردار و برو.
مرد با شنیدن این حرف از شیخ بهایى با ترس و لرز به روى زمین نشست و چشمان خود را بر هم نهاد و شیخ هم عمامه خود را در محل نماز به جاى گذاشته ، فوراً به پشت دیوارى رفت و از آنجا به کوچه اى گریخت و مخفیانه خود را به خانه خویش رسانیده و به افراد خانواده خود گفت: امروز هر کس سراغ مرا گرفت بگوئید به مصلا رفته و برنگشته، فردا صبح زود هم من مخفیانه می روم پیش شاه و قصدى دارم که بعداً معلوم می شود.
شیخ بهایى فردا صبح قبل از طلوع آفتاب به دربار رفت و چون از نزدیکان شاه بود، هنگام بیدار شدن شاه اجازه حضور خواست و چون به خدمت پادشاه رسید عرض کرد: اعلیحضرت، می خواهم کوتاهى عقل بعضى از مردم و شهادت آنها را فقط به سبب دیدن یک موضوع، به شاه نشان دهم و ببینید مردم چگونه عقل خود را از دست می دهند و مطلب را به خودشان اشتباه می فهمانند.
شاه عباس با تعجب پرسید: ماجرا چیست؟ شیخ بهایى گفت: من دیروز به رهگذرى گفتم که چشمت را هم بگذار که زمین مرا خواهد بلعید و چون چشم بر هم نهاد من خود را مخفى ساخته و به خانه رفتم و از آن ساعت تا به حال غیر از افراد خانواده ام، کسى مرا ندیده و فقط عمامه خود را با عصا و الاغ در محل مصلى گذاشتم، ولى از دیروز بعدازظهر تا به حال در شهر شایع شده که من به زمین فرو رفتم و این قدر این حرف تکرار شده که هر کس می گوید من خودم دیدم که شیخ بهایى به زمین فرو رفت! حالا اجازه فرمایید شهود حاضر شوند!
به دستور شاه مردم در میدان شاه و مسجد شاه و عمارتهاى عالى قاپو و تالارها و عمارت مطبخ و عمارت گنبد و غیره جمع شدند، جمعیت به قدرى بود که راه عبور بسته شد، لذا از طرف رئیس تشریفات امر شد که از هر محلى یک نفر شخص متدین و فاضل و مسن و عادل براى شهادت تعیین کنند تا به نمایندگى مردم آن محل به حضور شاه بیاید و درباره فقدان شیخ بهایى شهادت بدهند. بدین ترتیب 17 نفر شخص معتمد و واجد شرایط از 17 محله ی آن زمان اصفهان تعیین شدند و چون به حضور شاه رسیدند ، هر کدام به ترتیب گفتند:
به چشم خود دیدم که چگونه زمین شیخ را بلعید! دیگرى گفت: خیلى وحشتناک بود ناگهان زمین دهان باز کرد و شیخ را مثل یک لقمه غذا در خود فرو برد. سومى گفت: به تاج شاه قسم که دیدم چگونه شیخ التماس می کرد و به درگاه خدا گریه و زاری می نمود. چهارمى گفت: خدا را شاهد می گیرم که دیدم شیخ تا کمر در خاک فرو رفته بود و چشمانش از شدت فشارى که بر سینه اش وارد می آمد از کاسه سر بیرون زده بود.به همین ترتیب هر یک از آن هفده نفر شهادت دادند. شاه با حیرت و تعجب به سخنان آنها گوش می کرد. عاقبت شاه آنها را مرخص کرد و خطاب به آنها گفت:
بروید و مجلس عزا و ترحیم هم لازم نیست زیرا معلوم می شود شیخ بهایى گناهکار بوده است! وقتى مردم و شاهدان عینى رفتند، شیخ مجدداً به حضور شاه رسید و گفت: قبله ی عالم. عقل و شعور مردم را دیدید؟ شاه گفت: آرى، ولى مقصودت از این بازى چه بود؟ شیخ عرض کرد: قربان به من فرمودید، قاضى القضات شوم.
شاه گفت: بله ولى این موضوع چه ارتباطی به آن دارد؟ شیخ گفت: من چگونه می توانم قاضى القضات شوم با اینکه می دانم مردم هر شهادتى بدهند معلوم نیست که درست باشد، آن وقت حق گناهکاران یا بى گناهان را به گردن بگیرم. اما اگر امر می فرمایید ناچار به اطاعتم! شاه عباس گفت: چون مقام علمى تو را به دیده ی احترام نگاه کرده و می کنم لازم نیست به قضاوت بپردازى، همان بهتر که به کار فرهنگ مشغول باشى.
جمعه سی ام دی 1390
مادربه تو سوگند دلم کلبه درده
خــــدا کند که بدانی چقدر محتاج است
نگاه خسته من به دعای چشمانت مادر
دیشب دوباره من بودم و تو درد دل کردیم.خندیدیم وگاهی تودوباره دلشوره داشتی اهسته گریه کردی ومن برایت از کار وزندگیم گفتم با همان حالت لرزان خدا را شاکر شدی که پسرت برای خودش بزرگ شده.راستی نوه هایت از دالان کاه گلی که عطر عشق را برایشان پیشکش می کردی گفتند ولی مادر من می دانم وتو از روزهای تنهایت وچشمهای خیر ه به درب.دیگر انجا نرفتم چرا؟چون می دانی طاقت ان همه درد ورنج بدون تو را ندارم .مادر دلم برای تک تک اتاق ها و گنجه ها تنگ شده راستی نمی دونم چرا دوباره خودم را برایت لوس کردم وبرات همه چیز میگم.باور کن یاد تو دلم را ارام کرده نکند تو هم ذکر خدایی؟.مادر چقدر خوب بودی که هر کس در محل مرا دید یاد خوبی هایت کردحتی کسی که تو رانمی شناخت.شاید باور نکنی هنوز هم تو را به اندازه خدا دوست دارم.
تو مرا مي فهمي .
من تو را مي خواهم.
و همين ساده ترين قصه يك انسان است ،
تو مرا مي خواني.
من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم.
و تو هم مي داني.
تا ابد در دل من مي ماني.
وهمین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود.
خودم را از تو دور کرده ام،با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم برپاست.
تو مامن وسرپناه من هستی.
که مرا از گزندها وآسیب ها حفظ می کنی.
من از دیوارها می گذرم وپرواز می کنم.
و تمام کارهایی را که باید،انجام می دهم تا در پناه تو باشم.
شاید من یاغی وسرکش باشم.
اما می دانم حتی زمینی که بر روی آن ایستاده ام از عشق تو سرشار است.
من منتظر لبخند درخشان وپرغرور تو هستم،مادر لبخندی که هر گره ای را باز می کند
برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متا سفم اما بعد از طوفان های کوچک
این آرامش است که پا برجا خواهد ماند.
نرفت از سرم هـــــر گز هوای تو مادر
هنوز می تپد این دل برای تو مـــــــــادر
چســـــــان زبان بگشایم كه خجلت آهنگم
نكرده ام دل و جـــــــــان را فدای تو مادر
چه چـــــاره گر نبرم داغ هجر تو به عدم
امید قلب حزینم لــــــــــــــقای تو مـــــــادر
خدایا مادرم رنجکشیده دنیاست. به حق فاطمه (س)او را بیامرز .صلوات
یکشنبه یازدهم دی 1390
مهارت نه گفتن
تحقیقات نشان داده که بسیاری از افراد، به این خاطر خویشتن داری را از دست می دهند که نمی توانند در برابر فشار روانی تقاضا برای ارتباط جنسی از طرف مقابل مقاومت کنند و با جدیت و صراحت نه بگویند.
کارشناسان پایگاه «اطلاع رسانی» برای والدین (www.4parents.com) سناریوهایی را طراحی کرده اند و به جوانان و نوجوانان جامعه خود آموزش می دهند که در چنین موقعیت هایی چه باید بگویند و چگونه باید مقاومت کنند. نمونه هایی از این سناریوها در ادامه آمده است.
می گوید: لمس کردن یکدیگر باعث رشد انسان هاست.
بگو: تو باید رشد کنی و اطلاعاتت را بیشتر کنی. من آن قدر پخته هستم که بدانم این کار، آرامش من و برنامه هایم (برای آینده) را خراب می کند.
می گوید: رفتار تو مثل یک بچه کوچک است...
بگو: اتفاقا رفتار من مثل آدم های باتجربها ست. به اطرافت نگاه کن ببین ارتباط بدون مسئولیت پذیری و بدون برنامه چقدر جوان ها را بدبخت کرده است.
می گوید: تو کنجکاو نیستی. فکر می کنی به یک بار تجربه کردن نمی ارزد.
بگو: من درباره خیلی چیزها کنجکاو هستم؛ اما معنایشا ین نیست که بخواهم خودم قربانی بشوم، یا موش آزمایشگاهی باشم. هرچه باشد، امکان صدمه دیدن من هست؛ پس نمی ارزد.
می گوید: همه این کار را می کنند.
بگو: اولا خیلی ها خویشتن دار هستند، ثانیا بیشتر کسانی که تو می گویی، سرانجام سرشکسته و متأسف می شوند و ثالثا من همه نیستم و می دانم که چه کاری برای من صحیح است.
می گوید: برای اینکه دوستت داشته باشند، باید بیشتر جلو بروی.
بگو: من نمی خواهم برای دوست داشته شدن، اجازه بدهم کسی از من سوءاستفاده کند.
می گوید: ولی من دوستت دارم.
بگو: پس به تصمیم من احترام بگذار و احساسات مرا پایمال نکن.
می گوید: به من نشان بده که چقدر دوستم داری.
بگو: من با خویشتن داری و انتظار کشیدن تا روز ازدواج به تو نشان می دهد که چقدر دوستت دارم.
می گوید: مشکل تو چیست؟
بگو: من هیچ مشکلی ندارم؛ فقط در برنامه زندگی ام، الان وقت ازدواج و مادر یا پدرشدنم نیست و اصلا آمادگی ندارم که دغدغه حاملگی و یا مبتلاشدن به یک بیماری لاعلاج و یا شنیدن حرف های انتقادآمیز دیگران را هر روز با خودم داشته باشم؛ پس باید خویشتن دار باشم و انتظار بکشم.
می گوید: کسی که چیزی نمی فهمد.
بگو: خودم که این را می فهمم.
می گوید: تو مرا هیجان زده کرده ای و حالا نباید این طور رهایم کنی؛ وگرنه رفتارت در حق من بی انصافی و غیرانسانی است. چطور وجدانت چنین اجازه ای می دهد؟
بگو: من مسئول تحریک شدن هیجانات تو نیستم و نمی توانم به قیمت راضی شدن تو، خودم را به عذاب وجدان و سرزنش بیندازم. تو باید خودت را کنترل می کردی، به علاوه تو ممکن بود با یک فیلم یا عکس یا دیدن یک عابر در خیابان هم تحریک بشوی. پس به نفع خودت است که یاد بگیری خودت را کنترل کنی.
می گوید: اگر قبول نکنی، دیگرانی هستند که با اشتیاق می پذیرند.
بگو: برایت متأسفم که مرا به خاطر این چیزها دوست داشتی؛ خوشحال می شوم که به سراغ دیگران بروی.
یکشنبه یازدهم دی 1390
با تفکر بخوانید
تا حالا شده که پول هاتون رو جمع کنین و به خاطر اینکه فکر می کنید در آینده شاید بهش محتاج بشین، خرجش نکنید؟
تا حالا شده که لباسهاتون، کفشهاتون، لوازم منزل و آشپزخونتون و چیزای دیگه رو که حتی یکبار هم از اونا استفاده نکردین، انبار کنید؟
درون خودت چی؟ تا حالا شده که خاطره ی سرزنش ها، خشم ها، ترس ها و چیزای دیگه رو به خاطر بسپاری؟
دیگه نکن! تو داری بر خلاف مسیر کامیابی خودت حرکت می کنی!
باید جا باز کنی ... ، یه فضای خالی، تا اجازه بده چیزای تازه به زندگیت وارد بشه.
باید خودتو از شر چیزای بی مصرفی که در تو و زندگیت هستن خلاص کنی تا کامیابی به زندگیت وارد بشه.
قدرت این تهی بودن در اینه که هر چی که آرزوش رو داشتی ، جذب می کنه.
تا وقتی که در جسم و روح خودت احساسات بی فایده رو نگهداری، نمی تونی جای خالی برای موقعیت های تازه بوجود بیاری.
خوبیها باید در چرخش باشن ....
کشوها، قفسه ها، اتاق کار و گاراژ رو تمیز کن.
هر چیزی رو که دیگه لازم نداری بنداز دور ...
میل به نگهداشتن چیزای بی مصرف، زندگی رو پر پیچ و تاب می کنه.
این اشیاء نیستن که چرخ زندگی تو رو به حرکت در میارن ....
به جای نگهداشتن ...
وقتی انبار می کنیم، احتمال خواستن رو تصور می کنیم ، احتمال تنگدستی رو ....
فکر می کنیم که فردا شاید لازم بشن و نمی تونیم دوباره اونا رو فراهم کنیم ...
با این فکر تو دو تا پیغام به مغزت و زندگیت می فرستی :
که به فردا اعتماد نداری ...
و اینکه تو شایسته چیزای خوب و تازه نیستی
به همین دلیل با انبار کردن چیزای بی مصرف خودتو سر پا نگه می داری
برقص
چنانکه گویی کسی تو را نمی بیند
عشق بورز
چنانکه گویی هرگز آزرده نشده ای
بخوان
چنانکه گویی کسی تو را نمی شنود
زندگی کن
چنانکه گویی بهشت روی زمین است
خودت رو از قید هرچه رنگ و روشنایی باخته، برهان
بذار نور به زندگیت وارد بشود
و خودت ...
به همین دلیل بعد از خوندن این مطلب ... نگهش ندار ... به دیگران بده .....
امید که صلح و کامیابی برايت به ارمغان بیاورد
آمین
پنجشنبه یکم دی 1390
گفتگو با خدا
|
این مطلب اولین بار در سال ۲۰۰۱ توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت ۴ روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد Interview with god گفتگو با خدا
I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم
So you would like to Interview me? “God asked”
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
If you have the time “I said”
گفتم : اگر وقت داشته باشید
God smiled
خدا لبخند زد
My time is eternity
وقت من ابدی است
What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
Go answered …
خدا پاسخ داد …
That they get bored with childhood
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند
They rush to grow up and then long to be children again
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند
That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند
And then lose their money to restore their health
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند
By thinking anxiously about the future That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند
They forget the present
زمان حال فراموش شان می شود
Such that they live in neither the present nor the future
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال
That they live as if they will never die
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد
And die as if they had never lived
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند
God’s hand took mine and we were silent for a while
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم
And then I asked …
بعد پرسیدم …
As the creator of people what are some of life’s lessons you want them to learn?
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟
God replied with a smile
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد
To learn they cannot make anyone love them
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد
What they can do is let themselves be loved
اما می توان محبوب دیگران شد
learn that it is not good to compare themselves to others
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند
To learn that a rich person is not one who has the most
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد
But is one who needs the least
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم
And it takes many years to heal them
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد
To learn to forgive by practicing forgiveness
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن
To learn that there are persons who love them dearly
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند
But simply do not know how to express or show their feelings
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند
To learn that two people can look at the same thing and see it differently
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند
To learn that it is not always enough that they are forgiven by others
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند
They must forgive themselves
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند
And to learn that I am here
و یاد بگیرن که من اینجا هستم
Always
همیشه | |
چهارشنبه شانزدهم آذر 1390
اشک هایی در پهنه تاریخ
«ای محمد! این حسین توست که بر روی خاک کربلا افتاده است و باد صبا بر روی پیکر بی جانش خاک می پاشد، آه که چه مصیبت و غمی است برای تو ای حسین» این ها جملاتی هستند که حضرت زینب (س) در اولین مجلس عزاداری در عصر عاشورا بیان کرده اند. طبق گفته آیت ا... جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه، عزاداری برای حضرت اباعبدا...(ع) از آغاز خلقت وجود داشته است و تا روز رستاخیز نیز ادامه می یابد. این عزاداری در طول تاریخ با فرهنگ مردم به شدت آمیخته شده است و در هر دوره ای، سبک هایی وارد عزاداری شد که گاهی به تقویت بنیان عزاداری و فرهنگ عاشورا منجر شد و گاهی نیز خرافات را وارد این فرهنگ کرد. سعی کردیم نگاهی کوتاه به این سبک ها داشته باشیم.
اولین اشعار
پس از بازگشت کاروان اسرا از شام به مدینه، طبق دستور امام سجاد (ع) بشیر بن حذلم اقدام به سرودن شعری در مورد مصائب شهدای کربلا و اهل بیت کرد. پس از او نیز شعرای بسیاری در مورد این حادثه در زمان ائمه معصومین شعر سرودند که از بین آن هامی توان به فرزدق، کمیت اسدی و دعبل خزاعی اشاره کرد. در دوران ائمه معصومین فشار دستگاه های خلافت به حدی بود که امکان برگزاری مجالس علنی عزاداری وجود نداشت و ایشان از هر فرصتی از جمله از اشعاری در قالب مرثیه برای زنده نگه داشتن قیام عاشورا استفاده می کردند.
اولین عزاداری ها در ایران
در دوران آل بویه بدلیل گرایش شیعی حاکمان، مجالس عزاداری رونق یافت و ماه محرم وارد تعطیلات حکومتی شد. در این دوره سبکی از عزاداری به نام منقبت خوانی رونق پیدا کرد. در این سبک، منقبت خوانان در کوچه ها راه می رفتند و ذکر فضائل اهل بیت می گفتند و دشمنان ایشان را لعن می کردند. این سبک به تدریج با مجتمع شدن مجالس عزاداری به طور کامل با سبک روضه خوانی از بین رفت
صفویه، حکومتی سبک ساز
ظهور حاکمان صفوی و رسمی شدن مذهب شیعه فرصت زیادی را برای فراگیر شدن مجالس عزاداری فراهم کرد. در این دوره به دلیل نگاه خاص حاکمان و نیز الگوبرداری از برخی ادیان دیگر (از جمله مسیحیت) و نیز تبادلات فرهنگی با سایر اقوام، برخی مراسم خرافی وارد عزاداری ایرانیان شد. شمایل گردانی، علم (علامت)، کتل (طوق) و بیرق گردانی از ابداعات خاص دوران صفویه است که در ابتدا با مخالفت علما مواجه نشد اما بعد ها که عقاید عامیانه و خرافی نیز اضافه شد، گهگاه مورد تذکر علمای دین قرار می گرفت.
روضه ای به وسعت ۵۰۰ سال
نوشتن کتاب روضه الشهدا در سال ۹۰۸ هجری توسط واعظ کاشانی، فصل جدیدی در سبک های عزاداری گشود. این کتاب که در ذکر مصائب شهدای کربلا است با هدف برگزاری مجالس عزاداری و با نگاه خاص عاطفی نوشته شد. بعد ها واعظان این کتاب را روی منابر می خواندند و مردم گریه می کردند. این کار به تدریج به روضه خوانی معروف شد. یکی از اشکالات اصلی این کتاب، وجود اغراق در بیان وقایع و سندیت ضعیف برخی نقل قول های آن بود. به گفته شهید مطهری بسیاری از خرافات در مورد حوادث عاشورا از همین زمان وارد فرهنگ عامه مردم شد.
صفویه حکومتی سبک ساز بود. در این دوران سبک هایی وارد عزاداری شد که قبل از آن مرسوم نبود و بدعتی ایجاد شد که بعد ها به شکل علنی با آن مخالفت شد. قمه زنی، سنگ زنی و تیغ زنی از جمله این سبک ها بودند. در زمان صفویه بنا به مصالحی، علما در مورد این سبک ها سکوت کردند اما در دوران ناصرالدین شاه قاجار بار دیگر این کار رواج یافت تا این که آیت ا... سید ابوالحسن اصفهانی قمه زنی را حرام اعلام کردند. در این دوره بدلیل اختلاف فتوای علما، قمه زنی به طور کامل از رسوم عزاداری حذف نشد. در دوره پهلوی اول این کار ممنوع اعلام شد و تا اوایل دهه هفتاد از رونق افتاد. پس از جنگ تحمیلی بار دیگر این رسم در برخی نقاط کشور احیاء شد تا این که با فتوای صریح آیت ا... خامنه ای در سال ۱۳۷۳ و حمایت طیف کثیری از مراجع عظام تقلید، قمه زنی حرام اعلام شد و برخورد با قمه زنان آغاز شد.
ادبیات نمایشی به میدان می آید
این سبک از عزاداری که به تعزیه خوانی – یا شبیه خوانی – معروف شد از اواسط دوران قاجار رواج پیدا کرد. سبکی که به صورت یک نمایش برخی از حوادث عاشورا را بازسازی می کند. برخی از جامعه شناسان آن را بازآفرینی مراسم سیاوشان ایرانیان باستان می دانند و برخی دیگر آن را اقتباس شده از مراسم مصائب مسیح معرفی کرده اند. این سبک در ابتدا مورد تأیید علما بود اما به تدریج به خصوص با برگزاری مجالس شاهانه توسط حکومت، عزاداری از ماهیت خود خالی شد و به امری سرگرم کننده و عرفی تبدیل گشت. به دلیل کمک های مالی حکومت – به خصوص ناصرالدین شاه – شکل مجالس اشرافی شد و نگاه مردم مذهبی نسبت به این مراسم عوض شد. در این دوره عده زیادی از بازیگران و مطربان برای منافع مالی تعزیه خوان شدند که به مخالفت گسترده علما منجر شد. این سبک پس از دوره قاجار به تدریج از رونق افتاد و امروزه در برخی مناطق کشور به صورت محلی برگزار می شود.
● خرافه به اوج می رسد
در عهد ناصرالدین شاه، به دلیل توجه غیر معمول حکومت به عزاداری و نیز فاصله گرفتن هر چه بیشتر شاه از علما، علاوه بر ورود سبک های جدید و گاه خرافی، خرافات به کتاب ها نیز سرایت کرد. کتاب اسرار الشهادة ملا آقای دربندی از جمله این کتب است. کتابی که مخالفت همه علما را در پی داشت. نسبت های کذب و روایات جعلی از مشخصات این کتاب است. این دوره روضه خوانی های دروغ و کشیدن تمثال اهل بیت رواج می یابد و عزاداری از مسیر صحیح خود به شدت منحرف می شود.
● سبک هایی که قدیمی نشدند
از زمان ائمه معصومین بودند سبک هایی که هرگز دچار خرافه نشدند و همواره مورد تأیید علمای هر عصر نیز قرار گرفتند. از جمله مرثیه سرایی، نوحه خوانی، مقتل خوانی، سینه زنی و از همه مهم تر گریستن بر مصائب اهل بیت. این سبک ها با پیروزی انقلاب اسلامی به طور قابل ملاحظه ای تقویت شدند و بازگشت بیشتر هیئت های مذهبی به سبک های قدیمی منجر شد.
● خانم ها چه می کردند؟
حضور خانم ها درکنار آقایان یکی از مشخصات اصلی تمامی مجالس عزاداری و تکیه های مذهبی بوده است. در کنار این حضور، برخی از مراسم از جمله حلوا پزی، غذای نذری دادن، شربت درست کردن و اسپند دود کردن برای هیئت ها و دسته جات جزو مراسم اختصاصی خانم ها بوده است. در آستانه و پس از انقلاب نیز برگزاری مجالس عزاداری زنانه – با مداحی زنان – گسترش چشمگیری یافت.
● نسل های سوم و چهارم
از دهه هشتاد به بعد با ظهور مداحان جدید و مدل های جدید عزاداری، استقبال نسل های انقلاب و جنگ ندیده، از مراسم عزاداری رونق پیدا کرد. در کنار این حضور – که گاهی با آسیب هایی هم همراه بود سبک های جدیدی نیز وارد فرهنگ عزاداری شدند. از جمله برپایی ایستگاه های صلواتی که عموما توسط جوانان و نوجوانان اداره می شوند. نقاشی کردن و شعار نویسی روی ماشین ها و اخیرا نیز تی شرت و شال محرم. سبک هایی که اگر به درستی با آن ها برخورد شود و معارف اهل بیت نیز کنار آن ها قرار گیرد، فرصتی بی نظیر را برای آشنایی نسل جوان کشور با فرهنگ عاشورا فراهم می کند.
شنبه دوازدهم آذر 1390
اعتقاداتتان راچند می فروشید؟
|
مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد.
راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد!می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که
بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟
گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست پنس را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم! تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم!! |
مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد.
راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد!
می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز
شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم .
موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟
گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید
خواستم شما را امتحان کنم .
شنبه دوازدهم آذر 1390
نامه ای به خدا
الف:این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه طلبه ای در مدرسه مروی تهران بود و از آن طلبه های فقیر بود. آن قدر فقیر بود که شب ها می رفت دور و بر حجره های طلبه ها می گشت و از توی باقیمانده غذاهای آن ها چیزی برای خوردن پیدا می کرد.یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد.نامه ی او در موزه ی گلستان تهران تحت عنوان "نامه ای به خدا" نگهداری می شود.
مضمون این نامه :
نظرعلی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟ می گوید، مسجد خانه ی خداست.پس بهتره بگذارمش توی مسجد. می رود به مسجد امام در بازار تهران (مسجد شاه آن زمان) نامه را در مسجد در یک سوراخ قایم میکنه و با خودش میگه: حتما خدا پیداش میکنه!
او نامه را پنجشنبه در مسجد می ذاره. صبح جمعه ناصرالدین شاه با درباری ها می خواسته به شکار بره. کاروان او ازجلوی مسجد می گذشته، از آن جا که به قول پروین اعتصامی
"نقش هستی نقشی از ایوان ماست آب و باد وخاک سرگردان ماست"
ناگهان به اذن خدا یک بادتندی شروع به وزیدن می کنه نامه ی نظرعلی را روی پای ناصرالدین شاه می اندازه. ناصرالدین شاه نامه را می خواند و دستور می دهد که کاروان به کاخ برگردد. او یک پیک به مدرسه ی مروی می فرستد، و نظرعلی را به کاخ فرا می خواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند ،دستور می دهد همه وزرایش جمع شوند و می گوید:نامه ای که برای خدا نوشته بودند، ایشان به ما حواله فرمودند.پس ما باید انجامش دهیم و دستور می دهد همه ی خواسته های نظرعلی یک به یک اجراء شود!
سه شنبه یکم آذر 1390
6 نوشیدنی سالم جایگزین آب
نوشیدن 6 لیوان آب در روز راهکار مناسبی برای کاهش چین و چروکهای پوستی و پیشگیری از ابتلا به انواع بیماریها خواهد بود. نوشیدن آب میتواند حتی موجب افزایش سرعت متابولیسم شود. با این وجود اگر از نوشیدن آب ساده خسته شدهاید نوشیدنیهای سالم دیگر را امتحان کنید.
1- آب پرتقال:
آب پرتقال نوشیدنی مطلوبی است که در فهرست نوشیدنیهای سالم قرار دارد. آنتیاکسیدان موجود در آب پرتقال محافظ خوبی برای قلب محسوب میشود و میتواند این عضو حساس بدن را در برابر التهاب که میتواند منجر به آسیب رگهای خونی شود محافظت نماید.
2- چای بابونه:
چای بابونه جزو نوشیدنیهای سالم محسوب شده و طی یک بررسی که در دانشگاه پنسیلوانیا در فیلادلفیا صورت گرفته، افرادی که دچار اضطراب هستند اگر این نوشیدنی را هر روز به مدت دو ماه بنوشند شاهد کاهش محسوس اضطراب در خود خواهند بود.
3- شیر شکلات:
این نوشیدنی نیز در فهرست نوشیدنیهای سالم قرار دارد. یک لیوان شیر شکلات رژیمی حاوی مقادیر فراوانی کربوهیدرات و پروتئین است که نوشیدنی مناسبی پس از تمرینات ورزشی است. طبق تحقیقاتی که در کالج طب ورزشی در سیاتل آمریکا صورت گرفته، ورزشکارانی که پس از تمرینات سخت ورزشی این نوشیدنی را مینوشند سطح آسیب عضلانی خود را نسبت به آنهایی که آب معمولی مینوشند، کمتر میکنند.
4- چای سبز:
پلی فنولهای موجود در چای سبز، موجب تحریک متابولیسم و افزایش سرعت آن شده و باعث میشود چربیهای بدن راحتتر بسوزند. آنتیاکسیدانهای موجود در چای سبز ممکن است خطر ابتلا به سرطان و بیماری قلبی را کاهش دهد.
5- آب گوجه فرنگی:
نوشیدن آب گوجه فرنگی گزینه خوبی برای کاهش خطر ابتلای بدن به انواع سرطانها میشود. گوجه فرنگی سرشار از لیکوپن و ویتامینهای مختلف است و از این جهت با انواع سرطانها مبارزه میکند.
6- چای سیاه:
چای سیاه نوشیدنی منحصر به فردی است. نوشیدن چای سیاه ممکن است راهکار مناسبی برای مبارزه با سرطان باشد.
فلاوونوئیدهای (آنتیاکسیدانها) موجود در چای خاصیت ضد سرطانی دارند و تحقیقات نشان داده نوشیدن چای سیاه خطر ابتلا به سرطان پوست را تا 30 درصد کاهش میدهد.



.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
